عطاران در مدیوم سینما
"خوابم می یاد" اولین فیلم رضا عطاران در مقام کارگردان
فیلمی ابزورد که به جرائت می توان گفت سینمای ایران تا به حال نمونه موفقی از آن را به خود ندیده است .
ابزورد بیانگر وضیعت زندگی انسان در جهانی است که به واسطه ی پیشرفت سطح آگاهی انسان مدرن در مواجهه با پدیده ای همچون مرگ دستخوش پوچی و یاس قرار گرفته و یا به زبانی ساده , سینمای ابزورد در واقع سینمایی است که از این مدیوم برای القای اندیشه ی پوچی در قالب دراماتیک استفاده می کند .
رضا امیدوار که در میانسالی هنوز با پدر و مادرش زندگی می کند و تلاش های مادر برای سر و سامان دادن به وضعیت رضا که شخصیتی شبیه به دیگر شخصیتهای مورد علاقه ی عطاران در دیگر فیلم هایش دارد فردی دست و پا چلفتی و بی عرضه که از عهده ی خودش بر نمی آید بی نتیجه مانده است چرا که رضا توانایی ارتباط بر قرار کردن با دیگران را ندارد و از چیزی می ترسد .
حتی در سر کلاس درس هم نسبت به شیطنت های دانش آموزان بی تفاوت است چرا که می ترسد با آنها درگیر شود .
شروع فیلم با صحنه ی مربوط به آن بیابان دور افتاده و رضا که با شجاعت تمام برای تحویل دادن گروگان شرط می گذارد و به دنبال آن آمدن صحنه ای که پدر رضا از بی عرضه بودن پسرش نزد مادر گلایه دارد , تماشاگر را در تضادی قرار می دهد که به دیدن ادامه ی فیلم میل و رغبت پیدا می کند .
نکته شاخص "خوابم می یاد" این است که از همان ابتدای فیلم تکلیفمان با رضا مشخص می شود .
نمایی که با چهره ی خسته و ته ریش و موهای درهم رضا که روی تخت دراز کشیده است و در حال خواندن کتاب "بیگانه" نوشته "آلبر کامو" دنبال می شود با شخصیت رضا آشنا می شویم .
- آلبر کامو نویسنده ای است که در کتاب خود زنوگی را به واسطه ی وجود مرگ پوچ و بی معنی تلقی می کند .
و یا آن عکس روی پنکه ی اتاقش که تصویری از " فرانتس کافکا" را روی آن چسبانده است .
- کافکا نویسنده آلمانی که در آثارش با وجود وصیت او مبنی بر نابود کردن همه ی آنها , اکثرا پس از مرگش منتشر شدند و در زمره ی تاثیر گذارترین آثار در ادبیات غرب به شمار می رود .
در آثار او ترس از بیماری , تنهایی , شوق فراوان به ازدواج و در عین حال هراس از آن , کینه به پدر و مادر و تم بیگانگی و زجر کشیدن بارها و بارها در آثار مختلف او ظاهر شده است .

"رضا امیدوار" در ابتدای فیلم با خودش در حالی که روی تخت خسته و در مانده خوابیده است و دائما می گوید خوابش می آید زندگی اش را مرور می کند و در آن تمامی حسرت ها و آرزوهای نا موفقش را جلوی چشمانش می بیند و به دنبال شکاف موجود در زندگی گذشته اش می گردد و دلیلی برای ناکامی هایش می خواهد .
شاگرد کبابی , موسیقی دان و حتی پدرش که اصرار داشته است پسرش فوتبالیست شود و هیچ وقت به آنها نرسیده است .
عطاران حتی در این صحنه های حسرت بار هم دست از طنازی بر نمی دارد و تماشاگر را به خنده وادار می کند .
در هر صحنه حداقل یک فلاش بک وجود دارد که زندگی گذشته رضا را در نشان می دهد , صحنه هایی که همگی اسلوموشن و سیاه و سفید می باشند و در کل برای رضا اندوه و غم هایش را زنده می کند و تمامی ناکامی هایش را به رخ اش می کشد .
عطاران در این فیلم نیز مانند دیگر فیلم هایش از طبقه ضعیف جامعه غافل نشده است و داستان فیلمش را در این طبقه اجتماعی پیش می برد .
او در قالب ابزورد و سیاه نمایی تلاش دارد که مشکلات جامعه امروزی را به تصویر بکشد و در آن نیز تا حد زیادی موفق بوده است .
او تضاد طبقاتی رو به فزونی جامعه را با مهارت خاصی به تصویر می کشد .
او با استفاده از فلاش بک ها ضمن نشان دادن گذشته ی پر فراز و نشیب شخصیت رضا سعی می کند گذشته و روابط مورد علاقه گذشته اش را به بصویر بکشد .
اینکه در همسایگی شان جناب سرهنگی زندگی می کند که با توجه به آن مقام و قدرت ولی باز هم در جنوب شهر زندگی می کند .
و یا اینکه سرهنگ قدرتمند دوران پهلوی امروزه برای گذران زندگی به مسافرکشی روی آورده است .
تمامی تصویرهای او از جامعه و شلوغی هایش همراه با ماسکی سیاه و اسلوموشن همراه شده است که این حس دلخوری و نارضایتی عطاران از زندگی جدید را به شدت القا می کند و او برای بهتر جلوه دادن این حس از رضا که وقتی در سختی قرار می گیرد خود را خیس می کند کمک گرفته است .

عطاران تا نیمه های فیلم با روایت و کارگردانی خوب خود و با ریتمی قابل قبول تماشاگر را به حال خود رها نمی کند و عیب های فیلمنامه را پوشش می دهد .
این روند ادامه پیدا می کند تا نیمه های پرده دوم و حتی بعد از شروع عشق و عاشقی که رضا آن معلم اخراج شده از کار و نا موفق تنها راه گریز از این زندگی بی هدف و پوچ را در عشق می بیند .
او که همیشه در تنهایی ها و تنگنا هایش به دستشویی پناه می برد و ساعت ها به عکس آن بازیگر زن هندی که پدرش به دیوار دستشویی چسبانده بود نگاه می کرد حالا برای رسیدن به آرامش به کافی شاپ رو به روی پاستیل فروشی دختر مورد علاقه اش می رود و ساعت ها به او نگاه می کند .

او برای بر قراری ارتباط با دختر پاستیل فروش به توصیه دکتر شروع به دیدن فیلم های عاشقانه مانند کازابلانکا و بر با رفته می کند و اویی که همیشه در خانه خوابیده بود حالا جلوی تلویزیون با انرژی نشسته است و از دیدن آن فیلم ها درس می گیرد .
ولی تفکرات خسته و پژمرده و پوچ اش او را رها نمی کند و دوباره به سراغش می آید و ما این را می توانیم از پوستر " چه گوارا " که پشت سر او به دیوار اتاقش زده شده است فهمید , چه گوارایی که اینگونه می اندیشد :
· شادی بیهوده است چون روح آزادی خواه انسان ها را می کشد .
· افراد غمگین به کسی صدمه نمی زنند اما افراد شاد خون خوار هستند .
· تنها با غم و رنج می توان از زندگی لذت برد .
این باعث می شود که رضا دوباره جلوی تلویزیون بخوابد و اینبار فیلم " کسوف " را ببیند که به زندگی شکست خورده و رو به پایان یک زوج می پردازد .
رضا برای تهیه پول کلیه ی خواهر وختر پاستیل فروش و برای بدست آوردن دل دختر تصمیم به دزدی می گیرد و این باعث می شود که سکانس هایی را ببینیم که از عطاران انتظارش را داشتیم و در آن نیز موفق است .
ولی داستان از 3/1 پایانی فیلم با افت رو به رو می شود .
از آنجایی که برای جور کردن پول کلیه تصمیم به آدم ربایی می گیرند و فیلم دیگر آن حس و حال و ریتم سابق اش را از دست می دهد و این موجب بدست آمدن یک پایان تقریبا ضعیف می شود که با 3/2 و یا نیمه اول فیلم تناسبی ندارد و این گره گشایی ضعیف در پرده سوم باعث شده است که پایان سنجیده و تامل برانگیز فیلم به چشم نیاید و فیلم را از مسیر خود خارج سازد .
شاید بتوان گفت پایان فیلم با توجه به بیان معضلات اجتماعی موجود در فیلم که همه مشکلات رضا از آن بود را در دل خود داشت می توانست پایان تامل بر انگیزی باشد اما ضعف های موجود در پرده سوم به شدت بر پایان فیلم تاثیر گذاشته است و به آن ضربه زده است و آن پایان خوب را به یکی از نقطه ضعف های فیلم بدل کرده است .
در پایان فیلم می بینیم رضا که برای فرار از پوچی به عشق پناه آورده بود عشق نیز به دادش نمی رسد و او را از پوچی نمی رهاند پش او در صندوق عقب ماشین دوباره مانند اول فیلم خسته شده است و خوابش می آ ید و می خواهد بخوابد .
در مجموع نمی دانم که فیلم " خوابم می یاد " در مقایسه با فیلم ابزورد و شبیه به خود یعنی " پول را بردار و قرار کن " از وودی آلن چه نمره ای کسب می کند .
ولی نکته قابل توجه این است که خوابم می یاد در جامعه ایران که در مقابل طنز های ابزورد مقاومت نشان می دهد در طی چند روز اکرانش به موفقیت قابل قبولی دست یافته است که این موفقیت را باید تا حد زیادی مدیون بازی زیبا و دیدنی اکبر عبدی که با میمیک های صورت و زبان خود لحظات به یاد ماندنی را به وجود آورده است دانست .
در پایان گفتنی است که فیلم " خوابم می یاد " بیشترین ضربه خود را از فیلمنامه خورده است , فیلمنامه ای که در 3/2 ابتدایی فیلم به خاطر کارگردانی قوی و بازیگری و البته تصویربرداری سنجیده بر آن مرحمی گذاشته شده است ولی متاسفانه در پرده سوم دیگر کارگردانی و تصویربرداری و بازیگری نیز نمی توانند به فریاد فیلم برسند و عیب های فیلمنامه را بپوشانند و و این کافی است تا پایان فیلم به کلی ضایع و تباه شده واز بین برود.
مجتبی خلوتی
نظرات شما عزیزان:
641 
ساعت0:19---12 تير 1391
خطاب به ERSA
در صورت امکان فرق بین کارگردان " خوب " و " عاقل " را یه بار دیگه شفاف تر توضیح بده متاسفانه هیچی ازش نفهمیدم ( شرمنده )
در مورد این بند از حرفات که گفتی :
" ولی یه دسته دومی از کارگردان ها وجود دارند که من از اونها به عنوان کارگردان های واقعی نام میبرم و اونها کسانی هستند که با توجه به این محدودیت ها بر روی فیلم و فیلمنامه خود مصر هستند,و بدون توجه به این مشکلات فیلم خودشونو میسازند.و از اکران نشدن فیلم خود هیچ ابایی ندارند.فرق این دسته این است که اینها "فیلم خود را ساخته اند" نه چیزی که بهشون گفته شده بسازند. "
فیلم واسه مردم ساخته میشه وقتی قراره مردم نبینن یا دیده نشه و یا اینکه میگن مخاطب خاص همه این حرف ها از رو شکم سیری میاد
کارگردان نباید حرف نزنه باید با لحنی حرف بزنه که در صورتی که از موضع اش کوتاه نیاد با قدرت و شدت حرفه شو بزنه و تاثیر گذار باشه
این یعنی فیلم ساز حرفه ای
کاری که هالیوود میکنه جوری حرف شو میزنه که اصلا نمی فهمی چه اندیشه هایی رو داره بهت القا میکه
سخته ولی امکان پذیره
هنرمند باید کارهای سخت انجام بده
venos 
ساعت23:13---11 تير 1391
hala man beram in filma bebinam ya na
arzeshe didan dare ya na?
ERSA 
ساعت16:35---11 تير 1391
641 عزیز,ما نباید واقعیت را پاک کنیم.به قول خودت یه کارگردان "خوب" وقتی میبینه یه محدودیت هایی وجود داره میاد از یه روش دیگه اون چیزی را که می خواد به بینندش میفهمونه,ولی یک کارگردان عاقل وقتشو صرف چیزی میکنه که ارزششو داشته باشه,و تو ذهنه بینندش به عنوان یک ارزش باقی بمونه.ولی یه دسته دومی از کارگردان ها وجود دارند که من از اونها به عنوان کارگردان های واقعی نام میبرم و اونها کسانی هستند که با توجه به این محدودیت ها بر روی فیلم و فیلمنامه خود مصر هستند,و بدون توجه به این مشکلات فیلم خودشونو میسازند.و از اکران نشدن فیلم خود هیچ ابایی ندارند.فرق این دسته این است که اینها "فیلم خود را ساخته اند" نه چیزی که بهشون گفته شده بسازند.در اخر اگه اینها میدونستند که یه روزی فیلم اصغر فرهادی آوازه دنیا میشه,مطمن باش هیچ موقع اجازه اکران نمیدادند.
641 
ساعت13:46---11 تير 1391
سلام ERSA جان وقتی موضوع ملتهبه که ممکنه مجوز نگیره یا سانسور بشه خوب چه کاریه که ساخته بشه کارگردان بره یه سوژه گیر بیاره که جلوشو نگیرن تو همین شرایط اصغر فرهادی " جدایی ... " رو ساخت که موفق بود یا فیلم های دیگه که ساخته میشه این سانسور کردن برای کارگردان ها بهانه ای شده که تا فیلمشون خوب در نمی یاد میگن مجبوریم چون سانسور میشیم به نظرم این حرف ها بازیه در صورتی که قبول دارم سانسور وجود داره به شدت هم وجود داره ولی فیلمساز باید کاره خودشو بکنه اینجاست که ذهن خلاق خودشو نشون میده که در سخترین شرایط هم بهترین کار ممکن را میکنه
طوری حرفشو میزنه که هم کارسازه و هم سانسور نشه
ERSA 
ساعت9:32---11 تير 1391
با سلام,ضمن تشکر و تقدیر از نحوه نقد فیلم, به نظر من سینمای ما از یک دوره ای به بعد به علت محدودیت هایی(!) کاملا تکلیف خودش را مشخص کرد.و این نوع فیلمها دیگر برای هیچکس غریب نیست.این محدودیت ها باعث شده که تمام کارگردان های ما تنها از یک موضوع در فیلمهای خود استفاده کنند و حق افشای برخی مشکلات اجتماعی را نداشته باشند.که این مشکل از آقای عطاران هم دور نمانده و گریبان او و فیلمش را گرفته است,ولی آقای کار گردان تمام سعی خود را برای ترکیب این دو موضوع گرفته است.به همین علت درست از کار در نیامده.
علی 
ساعت12:46---10 تير 1391
ممنون از نقد زیبا،جالب،دقیق و حرفه ایت.ولی به نظر من این فیلم هیچ بار طنزی نداشت و هرجا که آدم رو وادار به لبخند میکرد تنها به نظر من کارهای آقا عبدی بود که از بس افراط توش شده بود از جنبه حقیقی و رئال دور شده بود و به سمت بیشتر دلقک بازی میرفت.شما فرمودید که افت کرد از 3/1به بعد ولی به نظر من فیلم اوجی نداشت که بخواهد افتی هم داشته باشه.کلهم فیلمی ضعیف و بی محتوا بود.باز هم ممنون
A fistful of dollars 
ساعت12:03---10 تير 1391
مجتبی جان سلام، نقد هوشمندانه ای بود، شخصا وقتی این فیلم را دیدم با موضوعی که پایان فیلم را پوشش می داد ارتباط خوبی برقرار نکردم، من هم معتقدم که فیلمنامه ضربه ی اصلی به "خوابم می آد" را زده باشد، باز هم تشکر از این نقد به جا!
641 
ساعت11:08---10 تير 1391
البته " خوابم می آد " فیلم اول عطارانه شاید " خوابم می یاد " فیلم بعدیش باشه که ما خبر نداریم !!!
  
|